انتظار فرج از نیمه خرداد
ارتحال ملکوتی امام چگونه بود؟ چرا امام خمینی(رحمت الله علیه) گفته اند انتظار فرج از نیمه خرداد کشم؟ منظور امام از این بیت چیست؟
امام خمینی، هدف ها و آرمان ها و هر آنچه را که می بایست ابلاغ کند، گفته بود. و در عمل نیز تمام هستیش را برای تحقق همان هدف ها به کار گرفته بود. اینک در آستانه نیمه خرداد سال 1368 خود را آماده ملاقات عزیزی می کرد که تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف کرده بود و قامتش جز در برابر او، در مقابل هیچ قدرتی خم نشده، و چشمانش جز برای او گریه نکرده بود. سروده های عارفانه اش همه حاکی از درد فراق و بیان عطش لحظه وصال محبوب بود. و اینک این لحظه شکوهمند برای او، و جانکاه و تحمل ناپذیر برای پیروانش، فرامی رسید. او خود در وصیت نامه اش نوشته است:
«با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم، و به دعای خیر شما احتیاج مُبرم دارم. و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد. و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهی ها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت و تصمیم و اراده به پیش روند»[ صحیفه امام، ج 21، ص 450.].
ساعت 20/22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از کار ایستاد که میلیون ها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء کرده بود. به وسیله دوربین مخفی ای که توسط دوستان امام در بیمارستان نصب شده بود؛ روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق، ضبط شده است. وقتی که گوشه هایی از حالات معنوی و آرامش امام در این ایام از تلویزیون پخش شد؛ غوغایی در دل ها بر افکند که وصف آن جز با بودن در آن فضا ممکن نیست. لب ها دائماً به ذکر خدا در حرکت بود.
در آخرین شب زندگی و در حالی که چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87سالگی تحمل کرده بود و در حالی که چندین سرم به دست های مبارکش وصل بود نافله شب می خواند و قرآن تلاوت می کرد. در ساعات آخر، طمأنینه و آرامشی ملکوتی داشت و مرتباً شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را زمزمه می کرد و با چنین حالتی بود که روحش به ملکوت اعلی پرواز کرد.
شگفت آن که امام خمینی در یکی از غزلیاتش چند سال قبل از رحلت، چنین سروده است:
«سال ها می گذرد، حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم»[ دیوان امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373، ص 154.]
این مصراع از شعر امام(رحمت الله علیه) با بیانی لطیف و آینده نگری ایشان ممکن است به دو حادثه در زندگی امام(رحمت الله علیه) اشاره داشته باشد. یک اشاره آن به قیام پانزده خرداد و قیام مردم مسلمان ایران و مبارزه برای سرنگونی رژیم ستم شاهی و برقراری حکومت اسلامی است. در حقیقت آن اسراری که در نیمه خرداد نهفته بود، هیچ کس نظیر شخص امام(رحمت الله علیه) قادر به رمزگشایی و بازخوانی آنها نبود. او بود که با گره زدن آغاز انقلاب (15 خرداد 1342) به پایان آن (14 خرداد 1368)، و با مسافرت ابدی خویش مُهر تضمین و بیمه جاوید را بر آن نهاد تا این بار مردم مسلمان ایران درفش آزادی و استقلال را هرگز بر زمین نگذارند و به دست مبارک صاحب اصلی اش بسپارند.
به راستی نیمه خرداد چه سری داشت که زن و مرد و پیر و جوان را یکپارچه ساخت و به صحنه آورد؟!
بی شک در تاریخ ایران، ملت حماسی و قهرمان ما قیام های بسیاری را تجربه نموده بودند، اما هیچ یک از آنها همچون قیام پانزده خرداد نقطه عطف تاریخ ما نگشته بود.
چرا که در دیگر قیام ها و جنبش های مردمی ما، -گرچه ظلم ستیزی و طاغوت زدایی وجود داشت- اما تاکنون رایحه امامت از آنها استشمام نشده بود! اما این بار بوی امامت از طریق یکی از اسلاف و اخلاف صالح ائمه اطهار(علیهم السلام) به مشام می رسید و هر انسانی را مدهوش می ساخت در گذشته رابطه میان مردم و علما نهایتاً رابطه اجتهاد و تقلید بود. اما هم اینک که خمینی کبیر ظهور نمود، شمایی از ظهور آن عزیز و رایحه خوش حجت خدا را از عرش به فرش آورد و واقعیت آن انقلاب نهایی را به همگان باورانید!
یکی دیگر از اسرار قیام پانزدهم خرداد که امام امت در همان آغاز حرکت برای برخی فاش ساخته، آن بود که این جنبش، پانزده سال بعد به بار می نشیند و نتیجه می بخشد؛ زیرا گفته بود؛ قیام گران انبوه و هواداران من، هم اکنون در پشت پدران خود یا در شکم مادرانشان هستند!
و سرّ دیگر این مصراع اشاره به زمان رحلت ایشان در چهاردهم خرداد است در واقع امام(رحمت الله علیه) با این شعر خبر از رحلت خویش در نیمه خرداد دادند و این حاکی از روح بلند و الهی ایشان بود که جز اولیای خدا از زمان مرگ خویش خبر ندارند.
وقتی که خبر رحلت امام منتشر شد، گویی زلزله ای عظیم رخ داده است. بُغض ها ترکید و سرتاسر ایران و همه کانون هایی که در جهان با نام و پیام امام خمینی آشنا بودند یکپارچه گریستند و بر سر و سینه زدند. هیچ قلم و بیانی قادر نیست ابعاد حادثه و امواج احساسات غیرقابل کنترل مردم را در آن روزها توصیف کند.
مردم ایران و مسلمانان انقلابی، حق داشتند این چنین ضجّه کنند و صحنه هایی پدید آورند که در تاریخ نمونه ای بدین حجم و عظمت برای آن سراغ نداریم. روز و شب پانزدهم خرداد 1368 میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاهای کشور و از سایر نقاط دنیا آمده بودند در محل مصلای بزرگ تهران اجتماع کردند تا برای آخرین بار با پیکر مطهر مردی که با قیامش قامت خمیده ارزش ها و کرامت ها را در عصر سیاه ستم استوار کرده و در دنیا نهضتی از خدا خواهی و بازگشت به فطرت انسانی آغاز کرده بود؛ وداع کنند.
انبوهی جمعیت و شکوه حماسه حضور مردم در روز ورود امام خمینی به کشور در 12 بهمن 1357 و تکرار گسترده تر این حماسه در مراسم تشییع پیکر امام، از شگفتی های تاریخ است. خبرگزاری های رسمی جهانی جمعیت استقبال کننده را در سال 1357 تا 6میلیون نفر و جمعیت حاضر در مراسم تشییع را تا 9میلیون نفر تخمین زدند و این در حالی بود که طی دوران 11 ساله حکومت امام خمینی به واسطه اتحاد کشورهای غربی و شرقی در دشمنی با انقلاب و تحمیل جنگ 8ساله و صدها توطئه دیگر آنان، مردم ایران سختی ها و مشکلات فراوانی را تحمل کرده و عزیزان بی شماری را در این راه از دست داده بودند و طبعاً می بایست به تدریج خسته و دلسرد شده باشند اما هرگز این چنین نشد. نسل پرورش یافته در مکتب الهی امام خمینی به این فرموده امام ایمان کامل داشت که:
«در جهان حجم تحمل زحمت ها و رنج ها و فداکاری ها و جان نثاری ها و محرومیت ها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و عُلو رتبه آن است.»[ صحیفه امام، ج21، ص449.]
پس از آن که مراسم تدفین به علت شدت احساسات عزاداران امکان ادامه نیافت؛ طی اطلاعیه های مکرر از رادیو اعلام شد که مردم به خانه هایشان بازگردند؛ مراسم به بعد موکول شده و زمان آن بعداً اعلام می شود. برای مسئولین تردیدی نبود که هر چه زمان بگذرد صدها هزار تن از علاقه مندان دیگر امام که از شهرهای دور راهی تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع کننده افزوده خواهد شد. ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تدفین با همان احساسات و به دشواری انجام شد که گوشه هایی از این مراسم به وسیله خبرنگاران به جهان مُخابره شد و بدین سان رحلت امام خمینی نیز همچون حیاتش منشأ بیداری و نهضتی دوباره شد و راه و یادش جاودانه گردید چرا که او حقیقت بود و حقیقت همیشه زنده است و فناناپذیر.
انتظار فرج از نیمه خرداد