چه کسی خدا را آفریده است؟ پاسخ عقلی و قرآنی به یک شبهه مهم خداشناسی
چه کسی خدا را آفریده است؟ در این مقاله با دلایل عقلی و آیات قرآن توضیح میدهیم چرا خداوند آفریده نشده و چگونه میتوان به شبهه علت وجود خدا پاسخ داد.

چه کسی خدا را آفریده است؟
سؤال «چه کسی خدا را آفریده است؟» یکی از معروفترین پرسشها درباره خداشناسی است. ممکن است فردی با این استدلال مواجه شود که:
اگر هر چیزی خالقی دارد، پس خدا هم باید خالقی داشته باشد. اگر خالق خدا موجود دیگری است، چه کسی آن موجود را آفریده؟ و اگر آن موجود هم خالق داشته باشد، این پرسش تا بینهایت ادامه پیدا میکند.
در نگاه نخست، این سؤال ساده و حتی چالشبرانگیز به نظر میرسد؛ اما نکته اصلی این است که در آن یک پیشفرض پنهان وجود دارد: اینکه هر موجودی بدون استثنا باید آفریده شده باشد.
در خداشناسی فلسفی چنین اصلی پذیرفته نمیشود. بحث این نیست که «هر چیزی خالق دارد جز خدا»، بلکه سخن دقیقتر این است که هر موجودی که وجودش وابسته و نیازمند باشد، به علت نیاز دارد؛ اما موجودی که وجودش از خودش و بینیاز باشد، نیازمند علت نیست.
در فلسفه اسلامی چنین موجودی «واجبالوجود» نامیده میشود و خداوند مصداق آن دانسته میشود. برهان امکان و وجوب نیز دقیقاً برای توضیح همین مسئله به کار میرود. قبلا درباره اینکه آیا خدا وجود دارد؟ با بررسی دلایل عقلی و پاسخ به شبهات خداشناسی به این مسئله پرداختیم ولی در این مقاله از زاویه دیگری به این موضوع پاسخ خواهیم داد.
پاسخ کوتاه به سؤال چه کسی خدا را آفریده است؟
هیچکس خدا را نیافریده است؛ زیرا خداوند در تعریف فلسفی و الهیاتی، مخلوق و وابسته نیست.
اگر خدا آفریده شده باشد، یعنی وجودش را از موجود دیگری گرفته است. در این صورت دیگر نمیتوان او را «خدای نهایی» دانست؛ زیرا خودش به موجود دیگری وابسته خواهد بود.
خدا در نگاه توحیدی، موجودی است که وجودش وابسته به علت دیگری نیست.
به زبان ساده:
مخلوق نیازمند خالق است؛ اما خالق نهایی، مخلوق نیست.
بنابراین سؤال «چه کسی خدا را آفرید؟» زمانی معنا پیدا میکند که خدا را مانند یکی از موجودات جهان و یک موجود وابسته فرض کنیم؛ در حالی که اصل خداشناسی دقیقاً بر خلاف این فرض است.
اشتباه اصلی در سؤال «چه کسی خدا را آفریده است» چیست؟
برای فهم پاسخ، باید میان دو گزاره تفاوت بگذاریم:
گزاره اول: هر موجودی که به وجود آمدن آن وابسته به علت باشد، نیازمند علت است.
گزاره دوم: هر چیزی که وجود دارد، حتماً علت دارد.
گزاره دوم بسیار گستردهتر از گزاره اول است و در برهانهای خداشناسی پذیرفته نمیشود.
اگر بگوییم «هر موجودی که وجودش وابسته است، علت دارد»، سؤال بعدی این است که آیا خداوند موجودی وابسته است؟
پاسخ خداشناسی توحیدی منفی است.
خداوند واجبالوجود است؛ یعنی وجود او از خودش است و برای اصل وجودش به موجود دیگری نیاز ندارد.
بنابراین استدلال درست چنین نیست:
«همه چیز علت دارد، به جز خدا.»
بلکه:
«هر موجود نیازمند علت است؛ خداوند موجودی نیازمند نیست.»
این تفاوت کوچک در ظاهر، اساس پاسخ فلسفی به این شبهه است.
واجبالوجود یعنی چه؟
اصطلاح «واجبالوجود» ممکن است در ابتدا پیچیده به نظر برسد، اما مفهوم آن را میتوان ساده توضیح داد.
موجودات جهان را میتوان از نظر وابستگی وجودی به دو دسته کلی تقسیم کرد:
موجود ممکنالوجود
ممکنالوجود یعنی موجودی که بودن یا نبودنش از ذات خودش ضروری نیست.
برای مثال، وجود یک انسان ضروری نیست. ممکن بود شخصی خاص اصلاً متولد نشود. وجود یک درخت، سیاره یا ستاره نیز به خودی خود ضروری نیست.
این موجودات برای اینکه وجود داشته باشند، نیازمند مجموعهای از شرایط و علل هستند.
موجود واجبالوجود
واجبالوجود موجودی است که وجودش وابسته به موجود دیگری نیست.
در فلسفه اسلامی، خداوند واجبالوجود دانسته میشود.
پس اگر بپرسیم:
«چه کسی خدا را به وجود آورده است؟»
پاسخ این است:
اگر خدا نیازمند ایجاد شدن توسط دیگری باشد، دیگر واجبالوجود نیست و اصلاً تعریف خداوند بهعنوان مبدأ نهایی هستی درباره او صدق نمیکند.
آیا این پاسخ دور زدن سؤال نیست؟
ممکن است کسی بگوید:
«شما فقط اسم خدا را از علت مستثنا کردهاید.»
اما پاسخ این است که موضوع صرفاً یک استثناگذاری دلخواه نیست.
اگر بگوییم همه موجودات بدون استثنا نیازمند علتاند، باید توضیح دهیم این سلسله علتها در نهایت چگونه وجود پیدا میکند.
فرض کنیم:
A علت B است.
B علت C است.
C علت D است.
و همینطور ادامه پیدا کند.
اگر تمام موجودات این زنجیره وابسته باشند و هیچ موجود مستقلی وجود نداشته باشد، هنوز توضیح داده نشده است که اصل این وابستگیها چگونه تحقق پیدا کرده است.
برهان امکان و وجوب میگوید اگر موجودی ممکنالوجود باشد، وجودش نیازمند علت است و اگر موجودات ممکن را در نظر بگیریم، در نهایت باید به موجودی برسیم که وجودش معلول موجود دیگری نباشد؛ یعنی واجبالوجود.
بنابراین «خدا علت ندارد» یک ادعای بدون دلیل نیست؛ بلکه نتیجه یک تحلیل درباره تفاوت موجود وابسته و موجود مستقل است.
آیا اگر خدا خالق ندارد، پس خودش هم باید مخلوق باشد؟
خیر؛ این نتیجه فقط زمانی به دست میآید که از ابتدا فرض کنیم هر موجودی مخلوق است.
اما این همان چیزی است که باید اثبات شود، نه اینکه بهعنوان مقدمه پذیرفته شود.
برای مثال، اگر بگوییم:
«هر چیزی که وجود دارد، باید چیزی آن را به وجود آورده باشد.»
در این صورت خدا نیز مشمول همین قانون خواهد شد.
اما سؤال بعدی این است:
دلیل این قانون چیست؟
آیا منظور این است که هر موجودی که «وابسته» باشد، علت دارد؟ این گزاره قابل دفاع است.
یا منظور این است که حتی یک موجود مستقل و بینیاز هم باید علت داشته باشد؟ در این صورت دیگر چیزی به نام علت نهایی قابل تصور نخواهد بود.
بنابراین مسئله اصلی در خداشناسی، پیدا کردن یک «موجود بیعلت» بهصورت تصادفی نیست؛ بلکه اثبات این است که برای توضیح نهایی واقعیت، وجود موجودی مستقل و بینیاز لازم است.
برهان امکان و وجوب چگونه به این سؤال پاسخ میدهد؟
برهان امکان و وجوب یکی از مهمترین براهین فلسفه اسلامی برای اثبات وجود خداست.
میتوان آن را به شکل ساده چنین توضیح داد:
۱. ما میدانیم دستکم یک موجود وجود دارد؛ یعنی واقعیت کاملاً خالی از وجود نیست.
۲. موجودی که وجودش ضروری نباشد، ممکنالوجود است.
۳. موجود ممکن برای تحقق خود نیازمند علت است.
۴. اگر علت آن موجود نیز ممکن و نیازمند باشد، خودش به علت نیاز دارد.
۵. نمیتوان برای توضیح نهایی وجود، صرفاً به مجموعهای از موجودات وابسته اکتفا کرد.
۶. بنابراین باید موجودی وجود داشته باشد که خودش وابسته به علت دیگری نباشد.
۷. چنین موجودی واجبالوجود است.
۸. در خداشناسی، واجبالوجود همان خداوند است.
این تقریر در سنت فلسفه اسلامی، بهویژه در آثار ابنسینا و پس از او در فلسفه اسلامی، جایگاه مهمی دارد. پژوهشهای فلسفی درباره ابنسینا و ملاصدرا نیز بر اهمیت برهان امکان و وجوب در اثبات وجود خدا تأکید کردهاند.
آیا سلسله علتها میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند؟
این بخش یکی از دشوارترین قسمتهای بحث است.
ممکن است کسی بگوید:
«چرا علتها نتوانند تا بینهایت ادامه داشته باشند؟»
پاسخ بستگی به نوع وابستگی مورد بحث دارد.
در فلسفه، میان یک زنجیره زمانی از رویدادها و یک سلسله وابستگی وجودی تفاوت وجود دارد.
مثلاً ممکن است انسانها در طول تاریخ بهصورت نسلبهنسل به دنیا آمده باشند و درباره آغاز زمانی این زنجیره بحث شود. اما برهان امکان و وجوب بیش از آنکه صرفاً به یک زنجیره زمانی توجه کند، به وابستگی وجودی موجودات توجه دارد.
اگر هر حلقه برای اصل وجود خود وابسته به حلقه دیگری باشد، پرسش درباره منشأ استقلال وجودی همچنان باقی میماند.
به همین دلیل، بحث «تسلسل علل» در فلسفه اسلامی بحثی تخصصی است و نمیتوان آن را صرفاً با تصور یک ردیف بیپایان از والدین و فرزندان توضیح داد.
آیا خدا قبل از جهان وجود داشته است؟
در زبان روزمره ممکن است بگوییم «خدا قبل از جهان وجود داشت»، اما این جمله نیازمند دقت است.
«قبل» معمولاً یک رابطه زمانی است. اگر زمان خود بخشی از جهان مادی باشد، نمیتوان درباره خدا دقیقاً مانند یک موجود داخل زمان سخن گفت.
در الهیات اسلامی، خداوند خالق زمان و مکان و وابسته به آنها نیست.
قرآن در سوره حدید میفرماید:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»
«اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.»
سوره حدید، آیه ۳.
بنابراین «اول بودن خدا» را نباید صرفاً به معنای قرار گرفتن خدا در نخستین نقطه یک خط زمانی مانند یک رویداد تاریخی فهمید.
مقصود در الهیات اسلامی، تقدم بنیادی و وجودی خداوند بر مخلوقات است.
آیا خدا در یک زمان خاص به وجود آمده است؟
خیر.
اگر خدا در یک لحظه به وجود آمده باشد، پیش از آن لحظه وجود نداشته است. در این صورت باید پرسید چه چیزی باعث شده خدا در آن لحظه به وجود بیاید.
این پرسش دوباره ما را به یک علت دیگر میرساند.
بنابراین موجودی که به معنای واقعی کلمه «به وجود آمده» است، نمیتواند مبدأ نهایی هستی باشد.
خدا در الهیات اسلامی «حادث» و پدیدآمده نیست؛ بلکه ازلی و بینیاز از علت است.
آیا خدا خودش را آفریده است؟
این هم یکی از پاسخهایی است که گاهی مطرح میشود:
«شاید خدا خودش را آفریده باشد.»
اما این فرض از نظر منطقی مشکل دارد.
برای اینکه چیزی خودش را ایجاد کند، باید پیش از ایجاد شدن وجود داشته باشد تا بتواند خودش را ایجاد کند.
اما اگر هنوز وجود نداشته باشد، چگونه میتواند فاعل ایجاد خودش باشد؟
بنابراین «خودآفرینی» نمیتواند توضیح مناسبی برای وجود یک موجود باشد.
قرآن نیز در سوره طور با طرح پرسشی مشابه، انسان را به این مسئله توجه میدهد:
«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ»
«آیا آنان از هیچ آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟»
سوره طور، آیه ۳۵.
این آیه در یک استدلال قرآنی، انسان را با دو احتمال مواجه میکند و نشان میدهد که نه «آفرینش بدون مبدأ» و نه «خالق بودن انسان نسبت به خودش» پاسخ مناسبی برای اصل وجود او نیست.
آیا خدا از هیچ به وجود آمده است؟
عبارت «از هیچ به وجود آمدن» اگر دقیق بررسی شود، با یک مشکل مفهومی مواجه است.
«هیچ» یک موجود نیست که بتواند چیزی را ایجاد کند.
اگر گفته شود:
«خدا از هیچ به وجود آمد»
این سؤال مطرح میشود که چه چیزی سبب شد خدا وجود پیدا کند؟
اگر پاسخ «هیچ چیز» باشد، در واقع علت وجود او توضیح داده نشده است.
در خداشناسی اسلامی، خداوند از هیچ به وجود نیامده است؛ بلکه او مبدأ وجود دیگر موجودات است.
قرآن در سوره اخلاص میفرماید:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»
«بگو: او خداوند یگانه است؛ خداوند بینیاز است؛ نه زاده و نه زاده شده است؛ و هیچکس همتای او نیست.»
سوره اخلاص، آیات ۱ تا ۴.
عبارت «لَمْ يُولَدْ» در این آیات اهمیت ویژهای دارد: خداوند زاده نشده است.
معنای «الله الصمد» در پاسخ به این شبهه چیست؟
در سوره اخلاص، پس از معرفی خداوند بهعنوان یگانه، آمده است:
«اللَّهُ الصَّمَدُ»
این تعبیر در ترجمههای فارسی معمولاً با مفاهیمی مانند بینیاز بودن خداوند و نیازمندی دیگر موجودات به او توضیح داده میشود.
این مفهوم دقیقاً با مسئله مورد بحث ارتباط دارد.
مخلوقات نیازمند هستند؛ خداوند بینیاز است.
مخلوقات وجود خود را از دیگری دریافت میکنند؛ خداوند وجودش وابسته به دیگری نیست.
مخلوقات آغاز و پایان دارند؛ خداوند مبدأ و بنیاد هستی است.
پس اگر بپرسیم «چه کسی خدا را به وجود آورد؟»، در واقع خدا را مانند یکی از مخلوقات فرض کردهایم؛ در حالی که مفهوم «الصمد» با بینیازی خداوند ارتباط دارد.
آیا قرآن مستقیماً به سؤال «چه کسی خدا را آفرید» پاسخ داده است؟
قرآن دقیقاً با همین عبارت امروزی سؤال را مطرح نمیکند، اما مبانی پاسخ به آن در آیات مختلف آمده است.
یکی از مهمترین آنها سوره اخلاص است:
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ»
یعنی خدا نه زاده و نه زاده شده است.
همچنین آیه ۳۵ سوره طور با طرح پرسش درباره منشأ انسان میگوید:
«آیا از هیچ آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟»
از کنار هم قرار دادن این آموزهها میتوان دریافت که در نگاه قرآن، خداوند در جایگاه مخلوقات و موجودات وابسته قرار نمیگیرد.
چرا نمیگوییم «هر چیزی خالقی دارد»؟
عبارت «هر چیزی خالقی دارد» برای آموزش ابتدایی شاید ساده باشد، اما از نظر فلسفی دقیق نیست.
اگر این جمله را دقیقاً به معنای «هر موجودی بدون استثنا خالق دارد» بگیریم، خدا نیز باید خالق داشته باشد.
صورت دقیقتر این است:
هر مخلوقی خالق دارد.
یا:
هر موجود وابستهای برای وجود خود نیازمند علت است.
اما خداوند در تعریف توحیدی، مخلوق و وابسته نیست.
این اصلاح کوچک، یکی از مهمترین نکات در پاسخ به شبهه «چه کسی خدا را آفرید؟» است.
اگر خدا بیعلت است، چرا جهان بیعلت نباشد؟
این سؤال بسیار مهم است.
ممکن است گفته شود:
«اگر میتوانیم بگوییم خدا بدون علت وجود دارد، چرا نگوییم جهان هم بدون علت وجود دارد؟»
پاسخ این است که خدا و جهان در این استدلال از یک نوع وجود فرض نمیشوند.
جهان مادی مجموعهای از موجودات متغیر، محدود و وابسته است. سؤال فلسفی این است که آیا چنین واقعیتی میتواند توضیح نهایی وجود خودش باشد یا نه.
اما خداوند در مفهوم واجبالوجود، موجودی است که وابستگی وجودی ندارد.
بنابراین این دو را نمیتوان صرفاً به دلیل اینکه هر دو «وجود دارند» یکسان دانست.
البته اینکه جهان واقعاً ممکنالوجود است و آیا استدلال امکان و وجوب تماماً پذیرفتنی است، یک بحث فلسفی مستقل است و مخالفان فلسفی این برهان نیز نقدهایی مطرح کردهاند. بنابراین بهتر است این مسئله با استدلال بررسی شود، نه با یک شعار ساده.
آیا این سؤال فقط یک شبهه دینی است؟
خیر.
سؤال درباره علت نهایی وجود، یک پرسش فلسفی عمومی است و حتی اگر کسی هیچ دین خاصی را نپذیرد، همچنان میتواند بپرسد:
چرا جهان وجود دارد؟
چرا چیزی به جای هیچ چیز وجود دارد؟
آیا جهان به خودی خود ضروری است؟
آیا واقعیت نهایی وابسته است یا مستقل؟
اگر همه چیز وابسته باشد، آیا مجموعهای از وابستگیها میتواند خودش بینیاز شود؟
این پرسشها در فلسفه دین و متافیزیک به شکلهای مختلف بررسی شدهاند.
بنابراین پاسخ به این شبهه فقط بر نقل یک آیه متوقف نمیشود؛ بلکه میتوان آن را از مسیر فلسفه نیز بررسی کرد.
آیا بینهایت علت میتواند وجود داشته باشد؟
در اینجا باید میان «بینهایت» و «بینیازی» تفاوت گذاشت.
حتی اگر فرض کنیم یک سلسله بینهایت از علتها قابل تصور باشد، سؤال فلسفی درباره وابستگی کل این سلسله همچنان باقی است.
اگر هر عضو برای وجودش به عضو دیگری وابسته باشد، تعداد زیاد اعضا لزوماً وابستگی را از بین نمیبرد.
برای مثال، اگر صد نفر همگی بگویند «من پول ندارم و پول من از نفر بعدی میآید» و هیچکس پولی در اختیار نداشته باشد، افزایش تعداد افراد مشکل را حل نمیکند.
این مثال البته فقط برای توضیح مفهوم وابستگی است و نباید آن را اثبات دقیق فلسفی برهان بدانیم.
در فلسفه اسلامی، مسئله تسلسل و امکان آن بحث تخصصی دارد و براهین متفاوتی برای امتناع تسلسل مطرح شده است.
آیا خدا میتواند چیزی را بیافریند که خودش خالق خدا باشد؟
خیر؛ چنین فرضی با مفهوم خداوند بهعنوان خالق نهایی ناسازگار است.
اگر موجود A خدا را خلق کرده باشد، A از نظر منطقی در جایگاه علت بنیادیتر قرار گرفته است.
در این صورت باید بگوییم A خداست، نه موجودی که خدا را آفریده است.
اگر A نیز مخلوق باشد، دوباره مسئله علت آن مطرح میشود.
بنابراین فرض «خدای آفریدهشده» در نهایت مفهوم خدا بهعنوان مبدأ نهایی را از بین میبرد.
آیا خدا همیشه وجود داشته است؟
در زبان دینی و فلسفی، درباره خداوند از ازلیت سخن گفته میشود.
یعنی خداوند آغاز وجودی ندارد.
قرآن در سوره حدید میفرماید:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ»
«اوست اول و آخر.»
سوره حدید، آیه ۳.
البته «همیشه وجود داشتن» درباره خدا نباید مانند ادامه داشتن یک شیء در طول یک خط زمانی فهمیده شود؛ زیرا خداوند خود وابسته به زمان نیست.
مقصود این است که وجود خداوند آغاز نشده و از موجود دیگری دریافت نشده است.
آیا خداوند قبل از آفرینش هیچ کاری انجام نمیداد؟
این پرسش نیز تا حدی ناشی از تصور زمانی درباره خداوند است.
انسان موجودی زمانی است و درباره زندگی خود از «قبل» و «بعد» استفاده میکند.
اما در الهیات، خداوند خالق جهان و وابسته به زمان نیست.
بنابراین نمیتوان خدا را مانند انسانی تصور کرد که در یک اتاق نشسته و بعد از مدتی تصمیم گرفته جهان را بسازد.
این تصویر، خدا را به یکی از موجودات جهان تبدیل میکند و با مفهوم خدای متعال سازگار نیست.
آیا علم میتواند مشخص کند چه کسی خدا را آفریده است؟
علم تجربی ابزار بسیار قدرتمندی برای مطالعه پدیدههای طبیعی است، اما سؤال «علت نهایی وجود خدا چیست؟» در چارچوب تعریف فلسفی خداوند، یک پرسش متافیزیکی است.
اگر خداوند واجبالوجود باشد، انتظار نداریم علم تجربی برای او یک علت طبیعی پیدا کند؛ همانطور که اگر مسئلهای درباره مبانی منطقی یا فلسفی مطرح باشد، آزمایشگاه بهتنهایی پاسخ نهایی آن را تعیین نمیکند.
بنابراین نباید از علم انتظار داشت که با یک آزمایش ثابت کند «خدا علت دارد» یا «خدا علت ندارد».
این مسئله ابتدا باید از نظر مفهومی و فلسفی بررسی شود.
آیا پاسخ «خدا همیشه بوده است» کافی است؟
اگر فقط بگوییم:
«خدا همیشه بوده است»
ممکن است برای کسی قانعکننده نباشد.
به همین دلیل، پاسخ فلسفی بهتر است از این عبارت فراتر رود.
مسئله این نیست که یک موجود را بهصورت دلخواه «همیشه موجود» فرض کنیم؛ بلکه باید توضیح دهیم چرا در تحلیل هستیشناختی، وجود موجودات وابسته نیازمند یک مبدأ مستقل است.
به همین دلیل، مفهوم «واجبالوجود» مهم است.
خداوند نه یک موجود بسیار قدیمی، بلکه موجودی است که اصل وجودش وابسته به علت دیگری نیست.
این تفاوت میان «قدیمی بودن» و «واجبالوجود بودن» بسیار مهم است.
پاسخ به شبهه «اگر خدا را نشناسیم، چه کسی او را به وجود آورده؟»
ممکن است گفته شود:
«شاید ما فقط علت خدا را نمیدانیم.»
این احتمال زمانی مطرح است که خدا را یک موجود ممکن و وابسته بدانیم.
اما اگر خدا موجود ممکن باشد، دیگر پاسخ نهایی به مسئله علت جهان نخواهد بود.
به همین دلیل، خداشناسی فلسفی ابتدا درباره نوع وجود خدا بحث میکند و سپس نتیجه میگیرد که خداوند باید موجودی مستقل و واجب باشد.
در نتیجه، ندانستن علت یک موجود با بیعلت بودن موجود واجب تفاوت دارد.
دیدگاه قرآن درباره بینیازی خداوند
یکی از روشنترین منابع برای فهم دیدگاه اسلامی درباره این موضوع، سوره اخلاص است.
قرآن میفرماید:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»
«بگو: او خداوند یگانه است.»
سپس:
«اللَّهُ الصَّمَدُ»
و بعد:
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ»
سوره اخلاص، آیات ۱ تا ۳.
این مجموعه آیات، تصویری از خدا ارائه میدهد که با مخلوق بودن و وابستگی وجودی سازگار نیست.
خداوند یگانه و بینیاز است و زاده نشده است.
دیدگاه آیتالله مکارم شیرازی
در مباحث اعتقادی منسوب به آیتالله ناصر مکارم شیرازی، اصل مهم این است که نباید صفات مخلوقات را به خدا نسبت داد. برای نمونه، در پاسخ منتشرشده از ایشان درباره «وجه الله» تصریح شده که خدا جسم نیست و مانند انسانها چهره و صورت ندارد.
این نکته برای بحث حاضر اهمیت دارد؛ زیرا یکی از ریشههای شبهه «چه کسی خدا را آفرید؟» این است که خداوند مانند یک موجود مادی و محدود تصور شود.
وقتی خدا مانند یک موجود مادی تصور شود، طبیعی است که پرسشهایی مانند «کجا بوده؟»، «چه زمانی متولد شده؟» و «چه کسی او را ساخته؟» مطرح شود.
اما در الهیات اسلامی، خداوند جسم و موجودی در کنار سایر موجودات نیست.
دیدگاه آیتالله خامنهای درباره خداوند بهعنوان خالق
در سخنانی از آیتالله خامنهای درباره جهانبینی اسلامی، همه هستی آفریده خداوند و جلوه علم و قدرت او معرفی شده است.
این نگاه با اصل بحث ما هماهنگ است: خداوند در جایگاه خالق و مبدأ جهان قرار دارد، نه در جایگاه یکی از مخلوقات.
بنابراین وقتی درباره «چه کسی خدا را آفریده است؟» سؤال میکنیم، باید ابتدا جایگاه خدا در نظام علت و معلول را درست بفهمیم.
درباره دیدگاه آیتالله سیستانی چه میتوان گفت؟
در یک مقاله اعتقادی بهتر است از نسبت دادن پاسخ مشخص به آیتالله سیستانی بدون منبع مستقیم خودداری شود.
اصل توحید و خداشناسی در منابع اعتقادی شیعه روشن است، اما برای اینکه یک استدلال خاص را به ایشان نسبت دهیم، باید متن مستقیم و قابل بررسی از دفتر یا آثار ایشان در اختیار داشته باشیم.
بنابراین در این مقاله، بهجای نسبت دادن یک پاسخ مشخص و تأییدنشده، دیدگاه فلسفی و قرآنی مسئله را مستقل توضیح میدهیم.
این روش برای محتوای دینی دقیقتر است؛ زیرا نسبت دادن سخن به مرجع تقلید بدون منبع قابل بررسی میتواند اعتبار مقاله را کاهش دهد.
آیا روایات اسلامی هم درباره این شبهه سخن گفتهاند؟
در منابع حدیثی شیعه، مباحثی درباره حدوث عالم، توحید و پرسشهایی درباره منشأ آفرینش و صفات خداوند وجود دارد.
برای نمونه، در «الکافی» اثر شیخ کلینی، «کتاب التوحید» مجموعهای از روایات مربوط به خداشناسی و مباحثی مانند حدوث عالم را در خود جای داده است.
با این حال، چون نسخهها و چاپهای مختلف کتابهای حدیثی ممکن است در شماره صفحه تفاوت داشته باشند، برای مقالهای که قرار است در سایت منتشر شود، بهتر است هر روایت با مشخصات دقیق همان چاپ و شماره حدیث بررسی شود و از درج شماره صفحه حدسی خودداری شود.
این احتیاط بهویژه در مقالههای دینی اهمیت دارد.
آیا پرسیدن «چه کسی خدا را آفریده» اشکال دارد؟
خودِ پرسیدن سؤال اشکالی ندارد.
اتفاقاً پرسیدن و بررسی شبهات میتواند به فهم عمیقتر اعتقادات کمک کند.
اشکال زمانی ایجاد میشود که بدون بررسی منطقی، از سؤال بهعنوان نتیجه استفاده کنیم.
یعنی:
«من نمیدانم خدا علتش چیست؛ پس خدا وجود ندارد.»
این استدلال معتبر نیست.
ندانستن پاسخ یک سؤال، بهخودیخود اثبات نمیکند که پاسخ وجود ندارد.
بهتر است سؤال را دقیقتر کنیم:
آیا خداوند یک موجود وابسته است که برای وجودش نیازمند علت دیگری باشد؟
اگر پاسخ منفی باشد، پرسش «چه کسی او را آفرید؟» دیگر درباره خدا موضوعیت نخواهد داشت.
آیا ممکن است اصلاً خدایی وجود نداشته باشد؟
این پرسش جداگانهای است.
برای پاسخ به آن باید براهین وجود خدا بررسی شوند؛ مانند:
- برهان امکان و وجوب
- برهان صدیقین
- برهان نظم
- برهان فطرت
- برخی تقریرهای برهان علت
- استدلالهای مربوط به آغاز و وابستگی جهان
مقاله حاضر فقط روی یک شبهه تمرکز دارد: اگر خدا خالق جهان است، چه کسی خودش را خلق کرده است؟
بنابراین پاسخ به این شبهه بهتنهایی جایگزین همه براهین خداشناسی نیست.
برای بررسی کاملتر، بهتر است این مقاله در کنار مقاله «آیا خدا وجود دارد؟ بررسی دلایل عقلی و پاسخ به شبهات خداشناسی» مطالعه شود.
تفاوت «خالق جهان» و «یکی از موجودات جهان» چیست؟
یکی از مهمترین اشتباهات در بحث خداشناسی این است که خدا را در ردیف سایر موجودات قرار دهیم.
اگر خدا یکی از موجودات جهان باشد، طبیعی است که بپرسیم چه کسی او را ایجاد کرده است.
اما در الهیات توحیدی، خداوند خالق جهان است و درون مجموعه مخلوقات قرار نمیگیرد.
برای مثال، اگر بپرسیم «چه کسی این ساختمان را ساخته است؟» درباره ساختمانی سؤال میکنیم که بخشی از جهان مادی است.
اما سؤال درباره خداوند از جنس دیگری است؛ زیرا خداوند در این نگاه، علت بنیادین وجود جهان و موجودات است.
به همین دلیل، استفاده از مفهوم «خالق خدا» از ابتدا جایگاه خدا را در استدلال تغییر میدهد.
یک مثال ساده برای فهم بهتر
فرض کنید گروهی از افراد برای انجام کاری به یکدیگر وابسته باشند.
نفر اول میگوید:
«من این کار را انجام نمیدهم مگر نفر دوم انجام دهد.»
نفر دوم میگوید:
«من هم انجام نمیدهم مگر نفر سوم انجام دهد.»
اگر هیچکس در این مجموعه مسئولیت را بر عهده نگیرد، اصل کار انجام نمیشود.
در بحث وجود نیز اگر همه موجودات کاملاً وابسته باشند و هیچ موجود مستقلی وجود نداشته باشد، پرسش درباره منشأ تحقق آنها باقی میماند.
این مثال فقط برای فهم مفهوم وابستگی است و نباید آن را جایگزین برهان فلسفی دانست.
آیا «خدا علت اول» همان «اولین موجود از نظر زمانی» است؟
نه لزوماً.
این یکی از تفاوتهای مهم میان زبان ساده و زبان فلسفی است.
وقتی میگوییم «علت اول»، ممکن است تصور کنیم خدا یک موجود بوده که در ابتدای زمان قرار داشته و بعد از او جهان شروع شده است.
اما در فلسفه، «اول» میتواند معنای بنیادی و علّی داشته باشد، نه صرفاً زمانی.
اگر خدا علت وجودی جهان باشد، وابستگی جهان به خدا فقط به یک لحظه ابتدایی محدود نمیشود؛ بلکه اصل وجود جهان به او وابسته است.
به همین دلیل، حتی اگر کسی درباره آغاز زمانی جهان بحث دیگری داشته باشد، مسئله وابستگی وجودی همچنان قابل طرح است.
آیا اگر جهان ابدی باشد، باز هم خدا لازم است؟
این مسئله نیز نشان میدهد که خداشناسی را نباید فقط به آغاز زمانی جهان محدود کرد.
فرض کنیم کسی بگوید جهان همیشه وجود داشته است.
در این صورت هنوز میتوان پرسید:
آیا جهان وجودش را از خودش دارد؟
آیا اجزای جهان واجبالوجودند؟
آیا جهان میتوانست اصلاً وجود نداشته باشد؟
آیا موجودات جهان وابستهاند؟
برهان امکان و وجوب بر همین وابستگی تمرکز دارد و صرفاً به این مسئله وابسته نیست که جهان زمانی آغاز شده یا نه.
بنابراین حتی فرض «جهان ازلی» نیز لزوماً پاسخ نهایی به مسئله خداشناسی نیست.
جمعبندی؛ بالاخره چه کسی خدا را آفریده است؟
پاسخ کوتاه این است:
هیچکس خدا را نیافریده است؛ زیرا خداوند در تعریف توحیدی، مخلوق و ممکنالوجود نیست، بلکه واجبالوجود و بینیاز از علت است.
اشتباه اصلی در شبهه «چه کسی خدا را آفرید؟» این است که گزاره «هر چیزی علت دارد» بدون بررسی پذیرفته میشود.
در حالی که گزاره دقیقتر این است:
هر موجود وابسته و ممکن، برای وجود خود نیازمند علت است.
اگر خدا نیز نیازمند علت باشد، دیگر نمیتواند مبدأ نهایی هستی باشد.
از سوی دیگر، اگر بگوییم خدا را موجود دیگری آفریده است، همان سؤال درباره آن موجود نیز مطرح میشود. اگر آن موجود هم وابسته باشد، باید علت دیگری برای آن پیدا کنیم.
بنابراین در نهایت باید به موجودی برسیم که خودش نیازمند علت دیگری نباشد.
فلسفه اسلامی این موجود را «واجبالوجود» مینامد.
قرآن نیز خداوند را چنین معرفی میکند:
«اللَّهُ الصَّمَدُ»
و میفرماید:
«لَمْ يُولَدْ»
یعنی خداوند بینیاز است و زاده نشده است. سوره اخلاص، آیات ۲ و ۳.
همچنین قرآن با طرح این پرسش که:
«آیا آنان از هیچ آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟»
انسان را به اندیشیدن درباره منشأ وجود دعوت میکند. سوره طور، آیه ۳۵.
بنابراین پاسخ منطقی این نیست که «همه چیز خالق دارد ولی خدا ندارد»؛ بلکه پاسخ دقیقتر این است:
مخلوقات خالق دارند، اما خالق نهایی مخلوق نیست.
و اگر خداوند واقعاً واجبالوجود باشد، پرسش «چه کسی او را آفریده است؟» مانند پرسش «چه کسی واجبالوجود را واجب کرده است؟» از اساس بر یک فرض نادرست بنا شده است.
در نهایت، این شبهه نهتنها میتواند پاسخی روشن داشته باشد، بلکه فرصتی است برای فهم یکی از بنیادیترین مفاهیم خداشناسی: تفاوت میان موجود وابسته و موجود بینیاز.
سوالات متداول درباره اینکه چه کسی خدا را آفریده است
چه کسی خدا را آفریده است؟
هیچکس. در خداشناسی اسلامی، خداوند مخلوق نیست و وجودش به علت دیگری وابسته نیست. او واجبالوجود و بینیاز است.
اگر همه چیز خالق دارد، پس خالق خدا کیست؟
عبارت «همه چیز خالق دارد» دقیق نیست. صورت درست این است که هر مخلوق یا موجود وابسته به علت نیاز دارد. خداوند در تعریف فلسفی، مخلوق و وابسته نیست.
آیا خدا خودش را آفریده است؟
خیر. یک موجود نمیتواند علت ایجاد خودش باشد؛ زیرا برای اینکه خودش را ایجاد کند باید پیش از ایجاد شدن وجود داشته باشد. خداوند نیز آفریده نشده است.
آیا خدا همیشه وجود داشته است؟
در الهیات اسلامی، خداوند ازلی است؛ یعنی آغاز وجود ندارد. قرآن میفرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ»؛ او اول و آخر است. سوره حدید، آیه ۳.
آیا خدا از هیچ به وجود آمده است؟
خیر. «به وجود آمدن» درباره موجودی است که پیش از آن وجود نداشته و سپس به وجود آمده است. خداوند در تعریف اسلامی چنین موجودی نیست.
آیا برهان امکان و وجوب پاسخ این شبهه را میدهد؟
بله. این برهان میان موجود وابسته و واجبالوجود تفاوت میگذارد و استدلال میکند که موجودات وابسته نمیتوانند توضیح نهایی وجود باشند؛ بنابراین باید به موجودی مستقل و بینیاز برسیم.
آیا قرآن گفته است خدا آفریده نشده است؟
بله. در سوره اخلاص آمده است: «لَمْ يُولَدْ»؛ یعنی خداوند زاده نشده است. همچنین «اللَّهُ الصَّمَدُ» بر بینیازی خداوند دلالت دارد. سوره اخلاص، آیات ۲ و ۳.
آیا پرسیدن اینکه چه کسی خدا را آفریده اشکال دارد؟
خیر. پرسیدن و بررسی شبهه اشکالی ندارد. مسئله این است که باید فرضهای پنهان سؤال را بررسی کرد و تفاوت میان مخلوق وابسته و خالق نهایی را شناخت.
آیا اگر جهان علت داشته باشد، خدا هم باید علت داشته باشد؟
خیر؛ اگر خداوند واجبالوجود باشد، وجودش وابسته به علت دیگری نیست. در مقابل، جهان و موجودات وابسته موضوع برهان علت و امکان قرار میگیرند.





